radiogram

ra·di·o·gram/ˈreɪdiəɡræm/
radio-radiation / radio waves-gramsomething written or recorded
1noun (اسم)technicalplural (جمع): radiograms

اسم — رادیوگرافی

رادیوگرافیعکس رادیولوژی

عکسی که با اشعه ایکس گرفته شده است.

An X-ray photograph.

«پزشک یک رادیوگرافی از زانو تجویز کرد.»

The doctor ordered a radiogram of the knee.

«رادیوگرافی یک شکستگی واضح را نشان داد.»

The radiogram showed a clear fracture.

2noun (اسم)datedplural (جمع): radiograms

اسم — رادیوگرام

رادیوگرامدستگاه رادیو-گرامافون

قطعه‌ای از اثاثیه که شامل یک گیرنده رادیویی و اغلب یک گرامافون است.

A piece of furniture incorporating a radio receiver and often a record player.

«پدربزرگ و مادربزرگم یک رادیوگرام قدیمی در اتاق نشیمنشان داشتند.»

My grandparents had an old radiogram in their living room.

«او ساعت‌ها به موسیقی با رادیوگرام گوش می‌داد.»

He spent hours listening to music on the radiogram.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000