radio

ra·di·o/ˈreɪdiˌoʊ/
1noun (اسم)commonplural (جمع): radios

اسم — رادیو

رادیوفرستنده رادیویی

دستگاهی برای دریافت یا ارسال امواج رادیویی پخش شده.

An apparatus for receiving or transmitting broadcast radio waves.

«او رادیو را روشن کرد تا به اخبار گوش دهد.»

She turned on the radio to listen to the news.

«پدربزرگ من هنوز یک رادیوی لامپی قدیمی دارد.»

My grandfather still has an old tube radio.

تفاوت با واژه‌های مشابه
receiverگیرنده

فنی. به طور خاص به بخشی از رادیو اشاره دارد که سیگنال‌ها را دریافت می‌کند. هنگام تأکید بر عملکرد دریافت، قابل جایگزینی است. 'گیرنده رادیو یک سیگنال واضح را دریافت کرد.'

Technical. Refers specifically to the part of a radio that receives signals. Can be interchangeable when emphasizing the receiving function. 'The radio receiver picked up a clear signal.'

2noun (اسم)common

اسم — برنامه‌های رادیویی

برنامه‌های رادیوییصدا و سیما

پخش برنامه‌های صوتی برای شنیدن عموم، که اغلب با محتوای بصری همراه است.

The broadcasting of sound programs for the public to hear, often with accompanying visual content.

«رادیو نقش بزرگی در انتشار اطلاعات داشت.»

Radio played a big role in spreading information.

«او در رادیو کار می‌کند و برنامه تولید می‌کند.»

He works in radio, producing shows.

تفاوت با واژه‌های مشابه
broadcastingپخش

رایج. یک اصطلاح گسترده‌تر که هم رادیو و هم تلویزیون را شامل می‌شود. هنگام اشاره به فعالیت عمومی پخش برنامه‌ها قابل جایگزینی است. 'پخش رادیویی تغییر کرده است' کاربرد دارد.

Common. A broader term encompassing both radio and television. Interchangeable when referring to the general activity of transmitting programs. 'Radio broadcasting has changed' works.

3verb (فعل)commonpast (گذشته): radioedpast participle (مفعولی): radioed-ing (حال): radioing3rd (سوم): radios

فعل — با رادیو تماس گرفتن

با رادیو تماس گرفتنمخابره کردن

با استفاده از امواج رادیویی ارتباط برقرار کردن یا پیامی فرستادن.

To communicate or send a message using radio waves.

«خلبان پس از نقص موتور، درخواست کمک رادیویی کرد.»

The pilot radioed for help after the engine failed.

«آنها موقعیت خود را به پایگاه مخابره کردند.»

They radioed the base to report their position.

تفاوت با واژه‌های مشابه
transmitارسال کردن

رسمی/فنی. هنگام اشاره به ارسال سیگنال یا پیام، قابل جایگزینی است. 'ارسال پیام' شبیه 'مخابره پیام' است.

Formal/Technical. Interchangeable when referring to sending signals or messages. 'Transmit a message' works similar to 'radio a message'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000