اسم — پیادهرو
کسی که برای تفریح پیادهروی میکند، به ویژه در حومه شهر.
A person who walks for pleasure, especially in the countryside.
«پیادهگردها از پیادهروی طولانی در میان مزارع لذت بردند.»
“The ramblers enjoyed a long walk across the fields.”
«او یک پیادهرو مشتاق است و تمام مسیرهای محلی را میشناسد.»
“He's a keen rambler and knows all the local trails.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. کسی که مسافت طولانی را راه میرود، اغلب در کوهستان یا حومه شهر، معمولاً با تجهیزات. 'Rambler' به پیادهروی آرامتری اشاره دارد، در حالی که 'hiker' اغلب فعالیت سختتر و آمادگی بیشتر را نشان میدهد. 'آنها در آلپ کوهنوردی کردند' درست است، 'آنها در پارک محلی پیادهروی تفریحی کردند' با حس 'rambler' سازگار است.
Everyday. A person who walks a long distance, often in the mountains or countryside, typically with equipment. 'Rambler' implies a more leisurely walk, while 'hiker' often suggests more strenuous activity and preparedness. 'They went hiking in the Alps' works, 'They went rambling through the local park' fits the sense of 'rambler'.
روزمره. کسی که با آرامش و بدون عجله راه میرود. 'Stroller' عموماً غیررسمیتر است و به پیادهروی کوتاهتر و کندتر از 'rambler' اشاره دارد. 'آنها در امتداد ساحل قدم میزدند' به گامهای آرام اشاره دارد، در حالی که یک rambler ممکن است مسافت بیشتری را طی کند.
Everyday. A person who walks in a relaxed, unhurried way. 'Stroller' is generally more casual and implies a shorter, slower walk than 'rambler'. 'They were strolling along the beach' implies a leisurely pace, whereas a rambler might cover more ground.
اسم — رز رونده
نوعی رز رونده با ساقههای بلند و انعطافپذیر که خوشههایی از گلهای کوچک تولید میکند.
A climbing rose with long, flexible stems that produces clusters of small flowers.
«یک رز رونده زیبا دیوار سنگی قدیمی را پوشانده بود.»
“A beautiful rambler rose covered the old stone wall.”
«او یک رز رونده صورتی را برای رشد روی طاق انتخاب کرد.»
“She chose a pink rambler to grow over the archway.”
اسم — پرحرف
کسی که به شکلی پراکنده، نامنظم یا طولانی صحبت میکند یا مینویسد.
A person who speaks or writes in a discursive, disorganized, or lengthy manner.
«او به عنوان فردی پرحرف شناخته میشد که هرگز نمیتوانست به اصل مطلب بپردازد.»
“He was known as a rambler who could never stick to the point.”
«مقاله او به یک آشفتگی پراکنده تبدیل شد و ثابت کرد که او واقعاً یک پراکندهگو است.»
“Her essay became a rambling mess, proving she was a true rambler.”
تفاوت با واژههای مشابه
غیررسمی. کسی که زیاد حرف میزند، اغلب در مورد چیزهای بیاهمیت. 'Rambler' به پراکندگی گفتار بیش از کمیت آن تاکید دارد. 'عمهام در دورهمیهای خانوادگی وراج است' درست است، 'سخنرانی او پراکنده بود، چون وقتی عصبی است، پرحرف و بینظم میشود' به فقدان ساختار اشاره دارد.
Informal. A person who talks a lot, often about trivial things. 'Rambler' emphasizes the disorganization of speech rather than just the quantity. 'My aunt is a chatterbox at family gatherings' works, 'His speech was a ramble, as he's quite a rambler when nervous' highlights the lack of structure.