rang

/ræŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): rangpast participle (مفعولی): rung-ing (حال): ringing3rd (سوم): rings

فعل — به صدا درآمد

به صدا درآمدزنگ زد

گذشته فعل ring به معنای به صدا در آمدن زنگ

Past tense of 'ring' meaning to make a bell sound

«تلفن سه بار زنگ خورد.»

The phone rang three times.

«زنگ کلیسا ظهر به صدا درآمد.»

The church bell rang at noon.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tolledزنگ زدن

رسمی یا ادبی. به صدای زنگ اشاره دارد.

Formal or poetic. Refers to the ringing of bells.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000