reciprocate

re·cip·ro·cate/rɪˈsɪprəˌkeɪt/
re-againciprotake, receive-cateverb suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): reciprocatedpast participle (مفعولی): reciprocated-ing (حال): reciprocating3rd (سوم): reciprocates

فعل — جبران کردن

جبران کردنبرابر جواب دادن

برای چیزی که دریافت شده، چیزی بازگرداندن یا انجام دادن.

To give or do something in return for something received.

«او مهربانی‌اش را با هدیه پاسخ داد.»

She reciprocated his kindness with a gift.

«آن‌ها تلاش‌های ما را جبران نکردند.»

They did not reciprocate our efforts.

تفاوت با واژه‌های مشابه
returnبرگرداندن

متداول. اصطلاح کلی برای بازگرداندن یا پاسخ دادن به همان شکل.

Common. General term for giving back or responding in kind.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000