reinvigorated

re·in·vig·o·rat·ed/ˌriːɪnˈvɪɡəreɪtɪd/
re-againinvigorateto give energy
adjective (صفت)common

صفت — تازه نفس شده

تازه نفس شدهانگیزه گرفته

با انرژی یا توان تازه بازیابی شده.

Restored with new energy or vitality.

«تیم پس از استراحت احساس تازه‌نفس بودن کرد.»

The team felt reinvigorated after the break.

«سخنرانی او روحیه جامعه را تازه کرد.»

His speech reinvigorated the community's spirit.

تفاوت با واژه‌های مشابه
refreshedتازه شده

رایج. وقتی فرد یا چیزی تازه و پرانرژی شده است استفاده می‌شود.

Common. Used when someone or something feels renewed or energized.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000