repeated

re·peat·ed/rɪˈpiːtɪd/
re-againpeatto do or say-edpast tense or adjective form
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more repeatedsuperlative (عالی): most repeated

صفت — تکراری

تکراریمکرر

چیزی که بارها و بارها انجام شده یا اتفاق افتاده است.

Done or occurring again multiple times.

«او بارها نسبت به رفتار خود هشدار گرفت.»

She received repeated warnings about her behavior.

«تماس‌های مکرر مرا آزار دادند.»

The repeated calls disturbed me.

تفاوت با واژه‌های مشابه
frequentمکرر

رایج است. به معنای وقوع مکرر ولی لزوما تکرار دقیق نیست.

Common. Means happening often but not exactly repeating the same thing.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000