ricocheted

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ri·co·chet·ed/ˈrɪkəsheɪtɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): ricochetedpast participle (مفعولی): ricocheted-ing (حال): ricocheting3rd (سوم): ricochets

فعل — تاب خورد

تاب خوردپرتاب شدن و بازگشت

از سطحی برگشتن و جهت خود را تغییر دادن، معمولاً درباره گلوله‌ها یا اشیاء.

Bounced off a surface and changed direction, often used about bullets or objects.

«گلوله از دیوار بازتاب کرد.»

“The bullet ricocheted off the wall.”

«یک سنگ روی آب جهش کرد.»

“A stone ricocheted across the water.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
bounced— برگشت

روزمره است. معنای مشابه ولی 'ricocheted' نشان‌دهنده برگشت با زاویه، مخصوصاً برای گلوله‌هاست.

Everyday. Similar meaning but 'ricocheted' implies a rebound at an angle, especially for bullets.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000