در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دارای شکاف یا ترک؛ از هم گسیخته یا شکافته شده.
Having a rift or crack; split apart.
«زمین شکافدار نشانههایی از یک زلزله باستانی داشت.»
“The rifted earth showed signs of an ancient earthquake.”
«یک رابطه گسسته دشوار است که ترمیم شود.»
“A rifted relationship is hard to mend.”
رایج. یک اصطلاح بسیار کلی برای داشتن شکستگی یا شکاف. در حالی که 'rifted' به شکاف عمیقتر یا مهمتری اشاره دارد، 'cracked' میتواند سطحی باشد. 'پنجره ترکخورده' رایج است، 'پنجره شکافدار' نه.
Common. A very general term for having a break or fissure. While 'rifted' implies a deeper or more significant split, 'cracked' can be superficial. 'A cracked window' is common, 'a rifted window' is not.
زمان گذشته و اسم مفعول فعل 'rift'، به معنای چیزی را شکافتن یا ترک انداختن.
Past tense and past participle of 'rift', meaning to split or crack something.
«یخچال طبیعی به چند تکه بزرگ شکافت.»
“The glacier rifted into several large pieces.”
«دوستی آنها پس از آن اختلاف گسسته شد.»
“Their friendship rifted after the disagreement.”