rotated

ro·tat·ed/ˈroʊteɪtɪd/
rotateto turn around an axis-edpast tense / past participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): rotatedpast participle (مفعولی): rotated-ing (حال): rotating3rd (سوم): rotates

فعل — چرخاندن

چرخاندندوران دادن

مانند چرخیدن حول یک محور در زمان گذشته.

Turned around an axis or center point in past tense.

«صندلی را چرخاند تا به سمت پنجره باشد.»

He rotated the chair to face the window.

«زمین هر ۲۴ ساعت یک بار گردش می‌کند.»

The earth rotated once every 24 hours.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spunچرخیده

رایج. به چرخیدن سریع‌تر اشاره دارد و ممکن است به جای rotate مناسب نباشد اگر سرعت مدنظر نباشد.

Common. Means turned quickly around an axis, may imply speed more than rotate.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000