verb (فعل)commonpast (گذشته): rotatedpast participle (مفعولی): rotated-ing (حال): rotating3rd (سوم): rotates
فعل — چرخاندن
چرخاندندوران دادن
مانند چرخیدن حول یک محور در زمان گذشته.
Turned around an axis or center point in past tense.
«صندلی را چرخاند تا به سمت پنجره باشد.»
“He rotated the chair to face the window.”
«زمین هر ۲۴ ساعت یک بار گردش میکند.»
“The earth rotated once every 24 hours.”
تفاوت با واژههای مشابه
spun— چرخیده
رایج. به چرخیدن سریعتر اشاره دارد و ممکن است به جای rotate مناسب نباشد اگر سرعت مدنظر نباشد.
Common. Means turned quickly around an axis, may imply speed more than rotate.