rummaging

rum·mag·ing/ˈrʌmɪdʒɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): rummagedpast participle (مفعولی): rummaged-ing (حال): rummaging3rd (سوم): rummages

فعل — جست‌وجوی بی‌نظم کردن

جست‌وجوی بی‌نظم کردنزیر و رو کردن

با جابه‌جایی وسایل به صورت نامرتب به دقت جستجو کردن

searching thoroughly by moving things around in disorder

«او در کشو برای پیدا کردن کلیدهایش زیر و رو می‌کرد.»

He was rummaging through the drawer for his keys.

«آنها اطراف را زیر و رو کردند تا عکس‌های قدیمی را پیدا کنند.»

They rummaged around looking for old photos.

تفاوت با واژه‌های مشابه
searchingجست‌وجو کردن

رایج. به جستجوی دقیق اشاره دارد؛ rummaging جستجوی نامرتب‌تر است.

Common. General term for looking carefully, but rummaging implies messier search.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000