run out of town

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˌrʌn aʊt əv ˈtaʊn/
phrase (عبارت)informal

عبارت — از شهر بیرون کردن

از شهر بیرون کردنوادار به ترک شهر کردن

کسی را معمولاً با تهدید یا فشار شدید وادار به ترک شهر یا منطقه کردن.

To force someone to leave a town or area, usually through threats or strong pressure.

«گروه اوباش خبرنگار را از شهر بیرون کردند.»

The mob ran the reporter out of town.

«آن‌ها سعی کردند او را وادار به ترک شهر کنند.»

They tried to run him out of town.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000