sandwiched

sand·wich·ed/ˈsænwɪʧt/
adjective (صفت)common

صفت — میان‌بر

میان‌برمحصور شده

به طور محکم بین دو چیز دیگر قرار گرفته.

Placed tightly between two other things.

«شهر بین دو کوه احاطه شده بود.»

The town was sandwiched between two mountains.

«او در اتوبوس شلوغ محصور شده بود.»

He was sandwiched in a crowded bus.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pressedفشرده

متداول. نشان‌دهنده قرار گرفتن فشرده اما ممکن است معنای بین دو چیز را ندهد.

Common. Implies tight placement but may lack the ‘between’ sense.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000