shimmer

shim·mer/ˈʃɪmər/
verb (فعل)commonpast (گذشته): shimmeredpast participle (مفعولی): shimmered-ing (حال): shimmering3rd (سوم): shimmers

فعل — تلألو داشتن

تلألو داشتندرخشش ملایم

تابیدن نوری ضعیف و متغیر که به آرامی حرکت می‌کند یا می‌لرزد.

To shine with a flickering or wavy light that changes slightly.

«دریاچه زیر نور ماه به آرامی می‌درخشید.»

The lake shimmered under the moonlight.

«لباسش هنگام حرکت به آرامی می‌درخشید.»

Her dress shimmered as she moved.

تفاوت با واژه‌های مشابه
glimmerتابش نرم

متداول. وقتی تاکید بر نور نرم و ضعیف باشد جایگزین shimmer می‌شود ولی shimmer بیشتر اشاره به حرکت لطیف دارد.

Common. Can replace 'shimmer' when emphasizing soft, faint light, but 'shimmer' often implies slight motion or waviness unlike 'glimmer'.

twinkleجرقه زدن

متداول. معمولا برای نورهایی که سریع چشمک می‌زنند مثل ستارگان به کار می‌رود؛ در حالی که shimmer نور مداوم و ناپایدار است.

Common. Often used for lights that flash on and off quickly, such as stars, while 'shimmer' is more continuous and wavering.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000