shit one's pants
/ˌʃɪt wʌnz ˈpænts/
1phrase (عبارت)vulgar
عبارت — از ترس قالب تهی کردن
از ترس قالب تهی کردنخیلی ترسیدن
از ترس بسیار شدید وحشتزده شدن.
To become extremely frightened.
«وقتی چراغها خاموش شد، نزدیک بود از ترس قالب تهی کنم.»
“I nearly shit my pants when the lights went out.”
«او با شنیدن صدای برخورد، از ترس خیلی وحشت کرد.»
“She shit her pants after hearing the crash.”
2phrase (عبارت)vulgar
عبارت — در شلوار خود مدفوع کردن
در شلوار خود مدفوع کردن
در شلوار خود مدفوع کردن.
To defecate in one's pants.
«کودک بیمار در مدرسه شلوارش را کثیف کرد.»
“The sick child shit his pants at school.”
«نوزاد در طول سفر در شلوارش مدفوع کرد.»
“The baby shit her pants during the trip.”