skim

/skɪm/
1verb (فعل)common

فعل — روشن کردن

روشن کردنجمع‌کردن از سطح

برداشتن چیزی از روی سطح مایع به آرامی

to remove a substance from the surface of a liquid

«او خامه را از سطح شیر برداشت.»

She skimmed the cream off the milk.

«قبل از سرو، چربی روی سوپ را بردار.»

Skim the fat off the soup before serving.

متضادها
2verb (فعل)common

فعل — مقطع خواندن

مقطع خواندنسرسری مرور کردن

به سرعت خواندن یا مرور کردن متن بدون توجه به جزییات

to read or glance through quickly without paying attention to details

«گزارش را قبل از جلسه سریع مرور کردم.»

I skimmed the report before the meeting.

«او کتاب را سرسری خواند و فصل موردنظرش را پیدا کرد.»

She skimmed through the book and found the chapter she needed.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scanاسکن کردن

روزمره. می‌تواند جایگزین skim برای خواندن سریع باشد، اما scan معمولا به دنبال اطلاعات خاص است.

Everyday. Can replace 'skim' for quick reading, but 'scan' often implies looking for specific information.

browseمرور کردن

غیررسمی. شبیه skim است ولی کاربردش بیشتر غیررسمی است مثل خرید کردن یا گشت‌وگذار در اینترنت.

Informal. Similar to skim but more casual, used often in contexts like shopping or web surfing.

متضادها
3verb (فعل)common

فعل — سر خوردن روی سطح

سر خوردن روی سطحلغزیدن

حرکت سریع به طور نزدیک به سطح معمولا آب یا زمین

to move quickly just above a surface, often of water or land

«سنگ روی سطح دریاچه سر خورد.»

The stone skimmed across the lake.

«پرنده‌ای پایین و نزدیک سطح آب پرواز می‌کرد.»

A bird skimmed low over the water.

تفاوت با واژه‌های مشابه
glideلغزیدن

رایج. وقتی حرکت نرم روی سطح مدنظر است قابل جایگزینی است.

Common. Interchangeable when emphasizing smooth, continuous motion close to the surface.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000