skive

/skaɪv/
verb (فعل)informalpast (گذشته): skivedpast participle (مفعولی): skived-ing (حال): skiving3rd (سوم): skives

فعل — فرار از کار

فرار از کارشانه خالی کردن

با غیبت یا ترک مسئولیت از کار یا وظیفه خودداری کردن.

To avoid work or duty by staying away or neglecting responsibility.

«او برای بازی فوتبال از مدرسه فرار کرد.»

He skived school to play football.

«شانه خالی نکن وگرنه به دردسر می‌افتی.»

Don’t skive or you’ll get in trouble.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shirkشانه خالی کردن

متداول. معنای مشابه با تأکید بر ترک عمدی وظایف.

Common. Similar meaning emphasizing neglecting duties intentionally.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000