slashes

slash·es/ˈslæʃɪz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): slashedpast participle (مفعولی): slashed-ing (حال): slashing3rd (سوم): slashes

فعل — بریدن

بریدنخراشیدن عمیق

با حرکت تند و قوی بریدن، معمولاً ایجاد زخم یا خط عمیق و بلند.

Cut with a sweeping, forceful movement, often causing a long deep wound or mark.

«او بوم را با چاقو برید.»

He slashed the canvas with a knife.

«پوست درخت توسط طوفان خراشیده شد.»

The tree's bark was slashed by the storm.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cutبریدن

رایج. اصطلاح کلی برای جدا کردن یا باز کردن با ابزار تیز؛ 'slash' فشار بیشتر و حرکات طولانی‌تر دارد.

Common. General term for separating or opening with a sharp tool; 'slash' implies more force and longer strokes.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000