adjective (صفت)common
صفت — برشخورده
برشخوردهزخمی
دارای زخمی طولی یا برشی که از بریدگی ایجاد شده است
Having been cut or damaged with a long, narrow wound or cut.
«کتش در درگیری پاره شده بود.»
“His jacket was slashed during the fight.”
«پارچه به طور تصادفی بریده شد.»
“The fabric was slashed accidentally.”
تفاوت با واژههای مشابه
cut— بریدگی
رایج. اصطلاح کلی برای بریدگی است، بسته به زمینه قابل تعویض.
Common. General term for a break in surface, interchangeable with slashed depending on context.