slapping

slap·ping/ˈslæpɪŋ/
slapto strike with an open hand-ingpresent participle/gerund
1noun (اسم)common

اسم — زدن با دست باز

زدن با دست بازضربه با دست

عمل یا صدای زدن با دست باز.

The act or sound of striking with an open hand.

«صدای زدن با دست نوزاد را بیدار کرد.»

The slapping noise woke the baby.

«او با دست به میز زد.»

He gave the table a slapping hit.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smackتکّه

غیررسمی، بیشتر برای صدای محکم زدن استفاده می‌شود.

Informal, often used for a loud slap sound.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): slappedpast participle (مفعولی): slapped-ing (حال): slapping3rd (سوم): slaps

فعل — زدن با دست باز

زدن با دست بازچاپه زدن

زدن شخص یا چیزی با دست باز.

To hit someone or something with an open hand.

«او دارد پشه را روی دستش می‌زند.»

She is slapping the mosquito on her arm.

«او کتاب را محکم روی میز گذاشت.»

He slapped the book down on the table.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smackکوفتن

غیررسمی. معنی مشابه، غالباً بلندتر و شدیدتر.

Informal. Similar meaning, often louder and more forceful.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000