snack

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/snæk/
1noun (اسم)commonplural (جمع): snacks

اسم — تنقلات

تنقلاتخوراکی سبک

خوراکی کوچک و سبک که بین وعده‌های اصلی غذا خورده می‌شود.

A small amount of food eaten between main meals.

«قبل از شام یک خوراکی سبک خوردم.»

I had a snack before dinner.

«بچه‌ها در زمان استراحت خوراکی خوردند.»

The children ate snacks during the break.

تفاوت با واژه‌های مشابه
refreshmentخوراکی سبک

رسمی. معمولاً برای غذا یا نوشیدنی سبک در مراسم استفاده می‌شود؛ در این زمینه جایگزین snack است.

Formal. Usually used for light foods or drinks served at events; can replace 'snack' in formal contexts.

treatخوراکی خوشمزه

غیررسمی. به خوراکی خاص یا خوشمزه اشاره دارد؛ وقتی تأکید بر لذت بردن باشد جایگزین snack می‌شود.

Informal. Refers to a special or enjoyable type of snack, often sweet; can replace 'snack' when emphasizing enjoyment.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): snackedpast participle (مفعولی): snacked-ing (حال): snacking3rd (سوم): snacks

فعل — میان‌وعده خوردن

میان‌وعده خوردنخوراکی خوردن

خوردن مقدار کمی غذا بین وعده‌های اصلی.

To eat a small amount of food between meals.

«او تمام بعدازظهر میوه خورد.»

She snacked on fruits all afternoon.

«دوست دارم هنگام تماشای تلویزیون خوراکی بخورم.»

I like to snack while watching TV.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nibbleناک ناک کردن

غیررسمی. به خوردن تدریجی قطعات کوچک اشاره دارد؛ برای میان‌وعده سبک استفاده می‌شود.

Informal. Implies eating small bits slowly; used for light snacking.

munchجویدن

غیررسمی. به خوردن با صدای زیاد یا پر انرژی اشاره دارد؛ در متن‌های غیررسمی جایگزین snack می‌شود.

Informal. Suggests eating something noisily or vigorously; can replace 'snack' in casual contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000