snitched

/snɪtʃt/
verb (فعل)informalpast (گذشته): snitchedpast participle (مفعولی): snitched-ing (حال): snitching3rd (سوم): snitches

فعل — خبر دادن

خبر دادنلو دادن

زمان گذشته فعل snitch؛ کسی را پنهانی خبر دادن یا خیانت کردن به اعتماد.

Past tense of 'snitch'; to inform on someone, often secretly or betraying trust.

«او به معلم درباره همکلاسی‌هایش خبر داد.»

He snitched on his classmates to the teacher.

«به کسی خبر نده!»

Don't snitch on me!

تفاوت با واژه‌های مشابه
informedخبر داد

اصطلاح کلی برای دادن اطلاعات، ولی 'snitched' حاوی خیانت یا مخفی‌کاری است.

General term for giving information, but 'snitched' implies betrayal or secrecy.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000