snowdrift

snow·drift/ˈsnoʊˌdrɪft/
snowfrozen precipitationdriftmass moved by wind
noun (اسم)commonplural (جمع): snowdrifts

اسم — توده برف

توده برفتپه برفی

توده یا تپه‌ای از برف که باد آن را انباشته است.

A mound or bank of snow piled up by the wind.

«ماشین گرفتار توده برف شد.»

The car got stuck in a snowdrift.

«پس از طوفان، توده‌های برف جاده را بستند.»

Snowdrifts blocked the road after the storm.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000