space out
فعل عبارتی — حواسش پرت شدن
حواسش پرت شدن و دیگر متوجه اتفاقهای اطراف نبودن است.
To become inattentive and stop noticing what is happening around one.
«در طول سخنرانی طولانی حواسم پرت شد.»
“I spaced out during the long lecture.”
«او وقتی خسته است حواسش پرت میشود.»
“She spaces out when she is tired.”
فعل عبارتی — با فاصله چیدن
افراد یا چیزها را با فاصله از یکدیگر چیدن یا پخش کردن است.
To arrange people or things with gaps between them.
«صندلیها را در اتاق با فاصله بچین.»
“Space out the chairs in the room.”
«آنها در امتداد مسیر با فاصله از هم قرار گرفتند.»
“They spaced out along the path.”
فعل عبارتی — با فاصلهٔ زمانی تنظیم کردن
رویدادها یا مقدارهای دارو را با فاصلهٔ زمانی مناسب برنامهریزی کردن است.
To schedule events or doses with enough time between them.
«میان دوزها چهار ساعت فاصله بینداز.»
“Space out the doses by four hours.”
«جلسهها را در طول هفته با فاصله گذاشتیم.»
“We spaced out the meetings all week.”