space

/speɪs/
1noun (اسم)common

اسم — فضا (1)

فضاکیهان

فضای وسیع و نامحدود بیرون از جو زمین که ستارگان و سیارات در آن قرار دارند.

The vast, seemingly limitless expanse beyond Earth’s atmosphere where stars and planets exist.

«فضانوردان برای مطالعه ستارگان به فضا سفر می‌کنند.»

Astronauts travel in space to study the stars.

«فضا عمدتاً خالی است و کهکشان‌های دوردست خیلی دور هستند.»

Space is mostly empty, with distant galaxies far away.

تفاوت با واژه‌های مشابه
universeکیهان

رسمی/علمی. وقتی درباره تمام ماده و انرژی استفاده می‌شود شبیه space است — مثلاً 'کاوش در فضا' ولی 'کاوش در کائنات' کمتر رایج است. معمولا universe کل هستی را می‌رساند و space بر فضای خارج از زمین تاکید دارد.

Formal/scientific. Interchangeable with 'space' when referring to all existing matter and energy — 'space exploration' vs. 'universe exploration' which is rare. Generally 'universe' implies the whole of existence, while 'space' emphasizes outer space specifically.

cosmosکیهان

رسمی/ادبی. به طور شاعرانه به جهان یا فضا اشاره دارد؛ در استفاده روزمره کمتر دیده می‌شود ولی در علم یا فلسفه شیک است.

Formal/literary. Refers poetically to the universe or outer space; less common in everyday use but elegant in science or philosophy.

2noun (اسم)commonplural (جمع): spaces

اسم — فضا (2)

فضامکان خالی

محیط یا فضای خالی درون مرزی که برای قرار دادن یا حرکت دادن چیزها وجود دارد.

An area that is empty or available within a boundary for placing or moving things.

«دیگر در کمد فضایی باقی نمانده است.»

There is no space left in the closet.

«ما به فضای بیشتری برای پارک کردن ماشین نیاز داریم.»

We need more space to park our car.

تفاوت با واژه‌های مشابه
roomاتاق، فضا

روزمره. وقتی درباره فضای موجود برای حرکت یا اشیا است می‌تواند جای space را بگیرد — مثلاً 'فضای کافی برای نشستن هست' در مکالمه راحت‌تر است.

Everyday. Can replace 'space' when referring to physical area available for movement or objects — 'There's enough room to sit' fits better in casual speech.

areaناحیه، منطقه

رسمی/رایج. به بخش اندازه‌گیری‌شده یا تعریف‌شده از فضا اشاره دارد اما درباره خالی بودن کمتر مشخص است؛ بعضی مواقع با space قابل تعویض است.

Formal/common. Refers to a measured or defined part of space but less specific about emptiness; sometimes interchangeable with 'space' depending on context.

3noun (اسم)commonplural (جمع): spaces

اسم — فاصله

فاصلهبُعد

فاصله یا برد بین اشیا یا نقاط.

The interval or distance between objects or points.

«بین صندلی‌ها فاصله دو متری است.»

There is a space of two meters between the chairs.

«بین گیاهان مقداری فاصله نگه دارید تا رشد کنند.»

Keep some space between the plants to help them grow.

تفاوت با واژه‌های مشابه
distanceفاصله

روزمره. وقتی درباره فاصله اندازه‌گیری شده است معمولا با space قابل تعویض است ولی distance بیشتر بر اندازه تاکید دارد.

Everyday. Often interchangeable with 'space' when referring to measurable gaps but 'distance' emphasizes length more specifically.

4verb (فعل)commonpast (گذشته): spacedpast participle (مفعولی): spaced-ing (حال): spacing3rd (سوم): spaces

فعل — فاصله دادن

فاصله دادنباز گذاشتن

چینش یا ایجاد فاصله بین وسایل یا رویدادها.

To arrange or leave gaps between items or events.

«لطفاً صندلی‌ها را به طور یکنواخت در اتاق فاصله دهید.»

Please space the chairs evenly in the room.

«کتاب‌ها به خوبی روی قفسه فاصله دارند.»

The books are spaced well on the shelf.

تفاوت با واژه‌های مشابه
separateجدا کردن

رایج. در بعضی زمینه‌ها جایگزین می‌شود برای ایجاد فاصله بین چیزها — مثلا 'فاصله دادن صندلی‌ها' و 'جدا کردن صندلی‌ها'، ولی گاهی space بیشتر بر تعیین اندازه فاصله تاکید دارد.

Common. Can be used interchangeably in some contexts to mean putting distance between things — 'space the chairs out' vs. 'separate the chairs' but sometimes 'space' implies deliberate gap sizing.

5noun (اسم)commonplural (جمع): spaces

اسم — فاصله (بین کلمات)

فاصله (بین کلمات)خلاصی

کاراکتر خالی که برای جدا کردن کلمات یا نشانه‌ها در نوشتار استفاده می‌شود.

A blank character used to separate words or symbols in writing.

«بعد از ویرگول یک فاصله بگذارید.»

Put a space after the comma.

«در وسط کلمه یک فاصله وجود ندارد.»

The word is missing a space in the middle.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gapشکاف

رایج. معنی مشابه دارد اما gap به شکاف یا فاصله قابل دیدن اشاره دارد، در حالی که space اینجا فاصله نامرئی در نوشتار است.

Common. Similar meaning but 'gap' refers to a visible break or opening, while 'space' here is the invisible typographic gap.

6noun (اسم)commonplural (جمع): spaces

اسم — محیط

محیطفضا

فضای فیزیکی یا انتزاعی برای هدف یا فعالیت خاص.

A physical or abstract area for a particular purpose or activity.

«این فضایی امن برای بیان ایده‌هایتان است.»

This is a safe space to share your ideas.

«دفتر کار فضایی آرام برای مطالعه فراهم می‌کند.»

The office provides a quiet space for studying.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fieldعرصه

رسمی. اغلب به صورت استعاره به حوزه دانش یا فعالیت گفته می‌شود؛ گاهی در این زمینه‌ها جایگزین space می‌شود.

Formal. Often used metaphorically for a domain of knowledge or activity; can sometimes replace 'space' in abstract contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000