spray

/spreɪ/
1noun (اسم)common

اسم — مه پاش

مه پاشافشانه

ذرات ریز مایع که به صورت مه یا قطرات کوچک پخش می‌شود.

A fine mist of liquid blown or dropped in small drops.

«مه آب فواره ما را خنک کرد.»

The spray from the fountain cooled us down.

«برای آبیاری گیاهان از افشانه استفاده کن.»

Use the spray to water the plants.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mistمه

رایج. به قطرات ریز معلق در هوا اشاره دارد که ممکن است طبیعی باشد.

Common. Refers to fine droplets suspended in air, similar to spray but can be natural.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): sprayedpast participle (مفعولی): sprayed-ing (حال): spraying3rd (سوم): sprays

فعل — پاشیدن

پاشیدنافشاندن اسپری کردن

خارج کردن مایع به صورت قطرات کوچک روی سطح یا در هوا پخش کردن.

To scatter liquid in small drops over a surface or into the air.

«او روی گردنش عطر پاشید.»

She sprayed perfume on her neck.

«آن‌ها برای محافظت گیاهان از حشرات، افشانه می‌کنند.»

They spray the plants to protect them from insects.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sprinkleپاشیدن

متداول. معمولاً به مقدار کمتر اشاره دارد اما اغلب با spray قابل‌جایگزین است.

Common. Usually implies smaller amounts, but often interchangeable with spray.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000