stamped

/stæmpt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): stampedpast participle (مفعولی): stamped-ing (حال): stamping3rd (سوم): stamps

فعل — مهر زدن

مهر زدنتمبر زدن

گذشته فعل stamp: علامت‌گذاری یا ایجاد نقش روی چیزی با استفاده از مهر یا ابزار.

Past tense of 'stamp': to mark or impress a design on something with a tool or stamp.

«نامه مهر شده و ارسال شد.»

The letter was stamped and sent.

«او اسناد را با دقت مهر زد.»

She stamped the documents carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
markedعلامت‌گذاری شده

رایج. اصطلاح عمومی برای ایجاد نشانه قابل مشاهده.

Common. General term for making a visible sign.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000