stand on one's head

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˌstænd ɑn wʌnz ˈhɛd/
phrase (عبارت)common

عبارت — روی سر ایستادن

روی سر ایستادنوارونه ایستادن

وارونه روی سر و معمولاً دست‌ها تعادل نگه داشتن.

To balance upside down with your weight supported by your head and usually your hands.

«آن ژیمناست می‌تواند یک دقیقه روی سرش بایستد.»

The gymnast can stand on her head for a minute.

«بدون مربی روی سرت نایست.»

Do not stand on your head without a coach.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000