stigmatic

stig·mat·ic/stɪɡˈmætɪk/
stigmamark or spot-ticpertaining to
adjective (صفت)technical

صفت — مشخصه‌ای

مشخصه‌اینشان‌دار

مرتبط با نشانه یا شبیه به آن؛ دارای علامت یا لکه.

Relating to or resembling a stigma; marked or spotted.

«گل سطحی دارد که به نشانه گرده مربوط است.»

The flower has a stigmatic surface for pollen.

«بیماری روی برگ‌ها لکه‌های مشخصه ایجاد کرد.»

The disease caused stigmatic spots on the leaves.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000