در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مرتبط با نشانه یا شبیه به آن؛ دارای علامت یا لکه.
Relating to or resembling a stigma; marked or spotted.
«گل سطحی دارد که به نشانه گرده مربوط است.»
“The flower has a stigmatic surface for pollen.”
«بیماری روی برگها لکههای مشخصه ایجاد کرد.»
“The disease caused stigmatic spots on the leaves.”