surmise
فعل — حدس زدن
بدون شواهد قوی حدس زدن یا استنباط کردن چیزی.
To guess or infer something without strong evidence.
«من حدس میزنم امروز نمیآید.»
“I surmise that she is not coming today.”
«از سکوتش گمان کردیم ناراحت است.»
“From his silence, we surmised he was upset.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. کلمهای کلی برای شکل دادن نظر بدون اطلاعات کافی که اغلب جایگزین surmise میشود.
Common. General word for forming an opinion without sufficient information, often interchangeable with surmise.
متضادها
اسم — گمان
نظر یا فرضیهای که بدون دلیل قطعی شکل گرفته است؛ حدس.
An idea or opinion formed without definite proof; a guess.
«گمان او درست از آب درآمد.»
“His surmise proved to be correct.”
«گمان کارآگاه به حل پرونده کمک کرد.»
“The detective's surmise helped solve the case.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. کلمه غیررسمی برای فرضیه بدون مدرک، نزدیک به surmise بهعنوان اسم.
Common. Informal word for a supposition without proof, close to surmise as a noun.