tail wagging the dog

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

tail wag·ging the dog/ˈteɪl ˈwæɡɪŋ ðə ˈdɔɡ/
phrase (عبارت)informal

عبارت — جزء بر کل حاکم شدن

جزء بر کل حاکم شدندم سگ را تکان دادن

وضعیتی که در آن بخش کم‌اهمیت‌تر، کلِ بزرگ‌تر و مهم‌تر را کنترل یا تحت تأثیر قرار می‌دهد.

A situation in which a less important part controls or influences the larger, more important whole.

«این‌که یک مشتری سیاست شرکت را تعیین کند، یعنی جزء بر کل حاکم شده است.»

“Letting one customer decide policy is the tail wagging the dog.”

«آن کمیتهٔ کوچک به بخشی تبدیل شد که کل کار را کنترل می‌کرد.»

“The tiny committee became the tail wagging the dog.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000