take a hit

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˌteɪk ə ˈhɪt/
1phrase (عبارت)common

عبارت — ضربه خوردن (1)

ضربه خوردنزیان دیدن

دچار آسیب، زیان یا پسرفت شدن.

To suffer damage, loss, or a setback.

«فروش ماه گذشته ضربه خورد.»

Sales took a hit last month.

«وقتی او رفت، تیم آسیب دید.»

The team took a hit when she left.

2phrase (عبارت)common

عبارت — ضربه خوردن (2)

ضربه خوردنکتک خوردن

ضربهٔ بدنی خوردن.

To receive a physical blow.

«او ضربه‌ای به شانه خورد.»

He took a hit to the shoulder.

«بوکسور ضربه خورد و عقب رفت.»

The boxer took a hit and stepped back.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000