take someone's head off

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

take some·one's head off/ˌteɪk ˈsʌmwʌnz ˈhɛd ɔf/
1phrase (عبارت)informal

عبارت — سر کسی داد زدن

سر کسی داد زدنسخت سرزنش کردن

با عصبانیت زیاد با کسی حرف زدن یا او را سخت سرزنش کردن.

To speak to someone very angrily or criticize them harshly.

«برای پرسیدن سرم داد نزن.»

“Do not take my head off for asking.”

«رئیس او را بابت یک اشتباه سخت سرزنش کرد.»

“The boss took his head off over a mistake.”

2phrase (عبارت)common

عبارت — سر کسی را جدا کردن

سر کسی را جدا کردنگردن زدن

سر کسی را جدا کردن یا نزدیک بودن به ایجاد چنین آسیبی.

To decapitate someone or nearly cause such an injury.

«تیغه می‌توانست سر کسی را جدا کند.»

“The blade could take someone's head off.”

«تیرِ در حال سقوط نزدیک بود سر او را جدا کند.»

“The falling beam nearly took his head off.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000