taper

tap·er/ˈteɪpər/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): taperedpast participle (مفعولی): tapered-ing (حال): tapering3rd (سوم): tapers

فعل — باریک شدن

باریک شدنباریک‌شدن تدریجی

به طور تدریجی باریک یا نازک شدن به سمت یک انتها.

To gradually become thinner or narrower toward one end.

«جاده هنگام رسیدن به روستا باریک می‌شود.»

The road tapers as it reaches the village.

«دامن او در مچ‌ها باریک می‌شود.»

Her skirt tapers at the ankles.

تفاوت با واژه‌های مشابه
narrowباریک شدن

رایج. کمتر شدن عرض؛ با taper هم‌معنی است اما کمتر بر تدریجی بودن تاکید دارد.

Common. To become less wide; overlaps with tapering but less specific on gradual change.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): tapers

اسم — شکل باریک‌شونده

شکل باریک‌شوندهمنحنی باریک‌شونده

شکل یا جسمی که به طور تدریجی در یک انتها باریک می‌شود.

A shape or object that becomes gradually thinner at one end.

«شمع شکل باریک‌شونده باریکی دارد.»

The candle has a slender taper.

«باریک شدن شاخه درخت به نرمی انجام شده است.»

The taper of the tree branch is smooth.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000