tapped

/tæpt/
tapto strike lightly or make use of something-edpast tense suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): tappedpast participle (مفعولی): tapped-ing (حال): tapping3rd (سوم): taps

فعل — کوبیدن

کوبیدنضربه زدناستخراج کردن

گذشته tap؛ به آرامی ضربه زدن یا مایعی را استخراج کردن

past tense of tap; to strike lightly or draw liquid from something

«برای جلب توجه به در چوبی زد.»

He tapped the door to get attention.

«برای به دست آوردن شیره به درخت افرا ضربه زدند.»

They tapped the maple tree for sap.

تفاوت با واژه‌های مشابه
knockedضربه زد

رایج. به معنای ضربه زدن عمومی است، ممکن است شدیدتر باشد؛ وقتی ضربه ملایم است جایگزین نمی‌شود.

Common. General term for hitting, may be stronger or louder than tap. Not interchangeable when lightness is important.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000