tatted

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈtætɪd/
adjective (صفت)common

صفت — دانتل‌دوزی شده

دانتل‌دوزی شدهخالکوبی شده

تزئین شده با دانتل گره‌زده، یا دارای تاتو.

Decorated with lace made by knotting threads, or having tattoos.

«او پیراهنی با دانتل تزئین‌شده پوشیده بود.»

She wore a tatted lace dress.

«او بدنش پر از تاتوهای رنگی است.»

He is heavily tatted with colorful tattoos.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tattooedخالکوبی شده

به طور خاص به هنر روی بدن اشاره دارد، نه تزئین با دانتل.

Specifically refers to body art, not to lace decoration.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000