thresh
فعل — خرمن کوبیدن
دانه را از گیاه (معمولاً غلات) با کوبیدن جدا کردن.
To separate grain from (a plant) by beating it.
«کشاورزان پیش از ماشینها گندم را با دست خرمنکوبی میکردند.»
“Farmers used to thresh wheat by hand before machines.”
«روش باستانی خرمنکوبی شامل لگدمال کردن غلات توسط حیوانات بود.»
“The ancient method of threshing involved animals trampling the grain.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج، اما اغلب به ابزار (خرمنکوب دستی) که برای خرمنکوبی دستی استفاده میشود، اشاره دارد. همچنین میتواند به معنی ضربه زدن یا تکان دادن وحشیانه باشد. 'کشاورزان قبلاً غلات را با دست خرمنکوبی میکردند' درست است، 'کشاورزان قبلاً غلات را با دست میکوبیدند' نیز درست است اما برای خود فرآیند کمتر رایج است.
Common, but often refers to the tool (a flail) used for threshing by hand. It can also mean to beat or wave wildly. 'Farmers used to thresh grain by hand' works, 'farmers used to flail grain by hand' also works but is less common for the process itself.
فعل — دست و پا زدن
به شدت یا وحشیانه حرکت کردن؛ دست و پا زدن.
To move about violently or wildly; to thrash.
«حیوان زخمی همچنان با درد دست و پا میزد.»
“The wounded animal continued to thresh about in pain.”
«او در خواب به شدت دست و پا میزد، گرفتار کابوسی شده بود.»
“He threshed wildly in his sleep, caught in a nightmare.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. 'دست و پا زدن' اصطلاح رایجتر و کلیتر برای حرکت خشونتآمیز و کنترلنشده است، به خصوص در مورد اندامها. 'Thresh' در این معنی عمدتاً منسوخ یا ادبی است. 'ماهی در تور دست و پا میزد' رایج است؛ 'ماهی در تور thresh میکرد' نادر است.
Everyday. 'Thrash' is the more common and general term for violent, uncontrolled movement, especially of limbs. 'Thresh' in this sense is largely archaic or literary. 'The fish thrashed in the net' is common; 'the fish threshed in the net' is rare.