thrash

/θræʃ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): thrashedpast participle (مفعولی): thrashed-ing (حال): thrashing3rd (سوم): thrashes

فعل — ضربه زدن

ضربه زدنله کردن

بارها و با خشونت زدن یا ضربه زدن.

To beat or strike repeatedly and violently.

«او برای تمیز کردن فرش قدیمی را ضربه زد.»

He thrashed the old carpet to clean it.

«بوکسور حریفش را در رینگ کتک زد.»

The boxer thrashed his opponent in the ring.

تفاوت با واژه‌های مشابه
beatزدن

متداول. معنای نزدیک، معمولاً ضربه زدن مکرر فیزیکی.

Common. Close meaning, often physical striking repeatedly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000