flail
فعل — تکان دادن
حرکت دادن یا تاب دادن دستها یا پاها به صورت کنترلنشده.
To wave or swing the arms or legs uncontrollably.
«کودک دستهایش را از هیجان تکان میداد.»
“The child flailed his arms in excitement.”
«او برای حفظ تعادل وحشتزده دست و پا میزد.»
“He flailed wildly trying to keep his balance.”
تفاوت با واژههای مشابه
غیررسمی. تأکید بر حرکت خشن و کنترلنشده.
Informal. Emphasizes violent or uncontrolled movement.
متضادها
اسم — ابزار خرمن کوب
ابزاری کشاورزی شامل یک چوب بلند با چوب آزاد متصل که برای کوبیدن دانهها استفاده میشود.
An agricultural tool consisting of a wooden staff with a free-swinging stick attached, used for threshing grain.
«کشاورزان از خرمنکوب برای جدا کردن دانه از ساقه استفاده میکردند.»
“Farmers used a flail to separate grain from stalks.”
«خرمنکوب قدیمی در موزه نمایش داده شده بود.»
“The old flail was displayed in the museum.”