در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
قطعهای پارچهای با طرحی خاص که نمایانگر یک کشور یا سازمان است.
A piece of cloth with a design, used as a symbol of a country or organization.
«آنها در مراسم، پرچم را برافراشتند.»
“They raised the flag at the ceremony.”
«پرچم کانادا برگ افرا دارد.»
“The flag of Canada has a maple leaf.”
رسمی/معمولی. برای علائم یا نواریهای تزئینی میتواند جایگزین پرچم شود اما برای نمادهای ملی خیر. مثلاً 'تبلیغ بنری' درست است ولی 'بنر ملی' نه.
Formal/common. Can replace 'flag' when referring to signs or decorative strips but not for national symbols. For example, 'banner ad' works but not 'national banner'.
نشاندادن یا علامتگذاری چیزی، معمولاً با به اهتزاز درآوردن پرچم یا جلب توجه.
To signal or mark something, often by raising a flag or indicating attention.
«او در خیابان شلوغ تاكسی را با علامت دادن نگه داشت.»
“He flagged down a taxi on the busy street.”
نشانه یا علامتی که برای جلب توجه به یک مشکل یا وضعیت استفاده میشود.
A sign or indicator used to attract attention to a problem or condition.
«نرمافزار برای خطاها یک علامت قرمز نشان داد.»
“The software showed a red flag for errors.”
«چندین نشانه درباره مسائل ایمنی وجود دارد.»
“There are several flags about safety issues.”
«معلم بخشهای مهم متن را علامت زد.»
“The teacher flagged the important parts of the text.”
معمولی. برای علامت دادن کلی جایگزین پرچم میشود اما به معنای بالا بردن پرچم نیست. مثلاً 'ارسال نشانه هشدار' درست است ولی 'پرچم دادن هشدار' به صورت فیزیکی نیست.
Common. Can replace 'flag' for general signaling but does not imply raising a physical flag. Example: 'signal a warning' works but not 'flag a warning' as a physical act.
معمولی. وقتی به معنای نشانه هشدار است جایگزین پرچم میشود ولی به معنی پارچه نیست. مثلاً 'علامت هشدار' رایج است.
Common. Can replace 'flag' when meaning a warning sign but does not specifically mean a fabric flag. Example: 'signal a warning' is common.