thwacking

thwack·ing/ˈθwækɪŋ/
thwackto strike with a sharp blow-ingpresent participle suffix
noun (اسم)common

اسم — ضربه سنگین

ضربه سنگینضربه کوبنده

عمل ضربه زدن با ضربه‌ای شدید و بلند.

The act of striking with a sharp, loud blow.

«صدای ضربه چوب بیس‌بال در سراسر زمین شنیده شد.»

The thwacking of the bat was heard across the field.

«او بعد از بازی ضربه‌ای کوبنده به پشتش احساس کرد.»

He felt the thwacking on his back after the game.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smackکوبیدن

رایج. معنی مشابه با تأکید بر ضربه تند، در بسیاری موارد جایگزین است.

Common. Similar meaning, emphasizing a sharp slap or hit, interchangeable in many contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000