در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
با ضربهای محکم، اغلب با ایجاد صدای بلند، به چیزی یا کسی زدن.
To strike something or someone with a sharp blow, often making a loud sound.
«او با چوب به توپ ضربه محکمی زد.»
“He thwacked the ball with the bat.”
«معلم با خطکش به میز ضربه محکمی زد تا توجه را جلب کند.»
“The teacher thwacked the desk with a ruler to get attention.”
رایج. اغلب به سیلی با کف دست یا ضربهای سریع و محکم اشاره دارد، گاهی اوقات از روی شوخی یا به عنوان یک تذکر ملایم. میتواند با 'thwack' جایگزین شود اما معمولاً نیروی کمتری را شامل میشود.
Common. Often implies an open-handed slap or a quick, sharp blow, sometimes playfully or as a mild rebuke. Can be interchangeable with 'thwack' but usually with less force implied.
بسیار رایج. یک اصطلاح کلی برای ضربه زدن. 'Thwack' نوع خاصی از ضربه با صدای بلند و تیز را شامل میشود، در حالی که 'hit' گستردهتر است.
Very common. A general term for striking. 'Thwack' implies a specific type of hit with a loud, sharp sound, while 'hit' is broader.
یک ضربه یا سیلی محکم و پرصدا.
A sharp, resounding blow or slap.
«او با صدای بلند ضربهای به میز زد.»
“He gave the table a loud thwack.”
«با برخورد توپ به دیوار، صدای ضربه محکمی شنیدیم.»
“We heard a thwack as the ball hit the wall.”
رایج. مشابه فعل، به یک ضربه تیز و اغلب با کف دست اشاره دارد، معمولاً با نیروی کمتر از 'thwack'.
Common. Similar to the verb, it refers to a sharp, often open-handed blow, usually less forceful than a 'thwack'.
رایج. به صدای بلند و ناگهانی، اغلب ناشی از ضربه اشاره دارد. میتواند مشابه صدای 'thwack' باشد.
Common. Refers to a sudden loud noise, often from an impact. Can be similar to the sound of a 'thwack'.