transform

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

trans·form/trænsˈfɔːrm/
trans-across, beyondformshape, structure
verb (فعل)commonpast (گذشته): transformedpast participle (مفعولی): transformed-ing (حال): transforming3rd (سوم): transforms

فعل — تبدیل کردن

تبدیل کردنمتفاوت ساختن

تغییر کامل شکل یا ظاهر چیزی

to change something completely in form or appearance

«کرم ابریشم به پروانه تبدیل می‌شود.»

The caterpillar transforms into a butterfly.

«آن‌ها قصد دارند کارخانه قدیمی را به آپارتمان تبدیل کنند.»

They plan to transform the old factory into apartments.

تفاوت با واژه‌های مشابه
changeتغییر دادن

رایج. اصطلاح عمومی برای تغییر دادن؛ می‌تواند جایگزین transform شود اما شدت کمتر دارد.

Common. General term for making something different; can replace transform but less strong.

convertتبدیل کردن

رسمی. به تغییر ماهیت یا کاربرد چیزی اشاره دارد؛ اغلب با transform هم معنی است.

Formal. Means to change something's nature or use; often interchangeable with transform.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000