transoceanic

trans·o·ce·an·ic/ˌtrænsˌoʊʃiˈænɪk/
trans-across / beyondoceana very large expanse of sea-icrelating to
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more transoceanicsuperlative (عالی): most transoceanic

صفت — فرااقیانوسی

فرااقیانوسیآن سوی اقیانوس

عبور کننده از اقیانوس یا گسترش یافته در عرض اقیانوس.

Crossing or extending across the ocean.

«این شرکت یک مسیر کشتیرانی فرااقیانوسی را اداره می‌کند.»

The company operates a transoceanic shipping route.

«آنها یک کابل فرااقیانوسی برای بهبود ارتباطات کشیدند.»

They laid a transoceanic cable to improve communication.

تفاوت با واژه‌های مشابه
transatlanticفراآتلانتیکی

خاص. به طور خاص به عبور از اقیانوس اطلس اشاره دارد. این یک نوع سفر فرااقیانوسی است. 'یک پرواز فراآتلانتیکی' درست است، اما برای عبور از اقیانوس آرام نیست.

Specific. Refers specifically to crossing the Atlantic Ocean. It's a type of transoceanic journey. 'A transatlantic flight' works, but not for crossing the Pacific.

intercontinentalبین قاره‌ای

عمومی. به چیزی اشاره دارد که قاره‌ها را به هم وصل می‌کند یا بین آنها سفر می‌کند، که اغلب به معنای عبور از یک اقیانوس است. بیشتر بر قاره‌ها تمرکز دارد تا خود اقیانوس. 'موشک‌های بالستیک بین قاره‌ای' فرااقیانوسی هستند.

General. Refers to something connecting or traveling between continents, which often implies crossing an ocean. More focused on continents than just the ocean itself. 'Intercontinental ballistic missiles' are transoceanic.

2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more transoceanicsuperlative (عالی): most transoceanic

صفت — سوی دیگر اقیانوس

سوی دیگر اقیانوسفراساحل اقیانوس

واقع در یا منشأ گرفته از آن سوی اقیانوس.

Located or originating on the other side of the ocean.

«ما درباره تجارت با شرکای فرااقیانوسی خود گفتگو کردیم.»

We discussed trade with our transoceanic partners.

«جریان‌های فرااقیانوسی نقش حیاتی در اقلیم جهانی دارند.»

Transoceanic currents play a vital role in global climate.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000