trig

/trɪɡ/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): triggersuperlative (عالی): triggest

صفت — مرتب

مرتبخوش‌تیپ

منظم، مرتب یا خوش‌قیافه به نظر رسیدن یا رفتار کردن.

Neat, smart, or trim in appearance or behavior.

«او در لباس جدیدش بسیار خوش‌تیپ به نظر می‌رسید.»

He looked very trig in his new suit.

«او همیشه میز کارش را مرتب و تمیز نگه می‌دارد.»

She always keeps her desk trig and tidy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
neatمرتب

رایج. معنی مشابه، در توصیف ظاهر یا تمیزی کاربرد دارد.

Common. Similar meaning, interchangeable in casual descriptions of appearance or tidiness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000