twang

/twæŋ/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): twangedpast participle (مفعولی): twanged-ing (حال): twanging3rd (سوم): twangs

فعل — تق تق کردن

تق تق کردنوزوز کردنتار زدن

صدایی تیز و لرزان ایجاد کردن، معمولاً با زدن تار یا ضربه زدن به یک سطح کشیده.

To make a sharp, vibrating sound, typically by plucking a string or hitting a taut surface.

«با رها شدن تیر، زه کمان تق تق کرد.»

The bowstring twanged as the arrow was released.

«سیم گیتار او وقتی محکم به آن ضربه زد، تق تق کرد.»

His guitar string twanged when he hit it too hard.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pingصدای زنگ

روزمره. صدایی کوتاه، تیز و با فرکانس بالا. 'تق تق کردن' کیفیت طنین‌اندازتر و لرزان‌تری را القا می‌کند، اغلب از یک تار یا فنر. 'یک سکه افتاده ممکن است صدای زنگ بدهد، اما یک تار شل تق تق می‌کند.'

Everyday. A short, sharp, high-pitched sound. 'Twang' implies a more resonant, vibrating quality, often from a string or spring. 'A dropped coin might ping, but a loose string will twang.'

thrumنواختن (با انگشت)

رایج. ایجاد صدای مداوم، کم و طنین‌انداز، اغلب با نواختن یک ساز زهی بدون ملودی متمایز. 'تق تق کردن' معمولاً یک صدای تکی و تیزتر است، در حالی که 'نواختن' مداوم‌تر است. 'او بی‌هدف گیتار را می‌نواخت، گاهی یک تار به شدت تق تق می‌کرد.'

Common. To make a continuous low, resonant sound, often by plucking a stringed instrument without a distinct melody. 'Twang' is usually a single, sharper sound, while 'thrum' is more continuous. 'He thrummed the guitar idly, occasionally a string would twang loudly.'

2noun (اسم)commonplural (جمع): twangs

اسم — صدای تق تق

صدای تق تقوزوزطنین

صدایی تیز و لرزان، که اغلب توسط یک تار یا فنر تولید می‌شود.

A sharp, vibrating sound, often produced by a string or spring.

«او صدای تق تق متمایز بانجو را شناخت.»

He recognized the distinct twang of a banjo.

«با شکستن فنر، یک صدای تق تق فلزی شنیده شد.»

There was a metallic twang as the spring snapped.

3noun (اسم)commonplural (جمع): twangs

اسم — لهجه دماغی

لهجه دماغیگویش محلی

لهجه یا تلفظی قوی و دماغی، به ویژه مشخصه یک منطقه خاص.

A strong, nasal accent or pronunciation, especially characteristic of a particular region.

«او با یک لهجه دماغی جنوبی متمایز صحبت می‌کرد.»

He spoke with a distinct southern twang.

«وقتی هیجان‌زده می‌شد، صدایش یک لهجه دماغی قابل توجه داشت.»

Her voice had a noticeable twang when she was excited.

تفاوت با واژه‌های مشابه
accentلهجه

روزمره. روش کلی تلفظ کلمات توسط یک فرد، مشخصه یک کشور، منطقه یا طبقه اجتماعی. 'لهجه دماغی' نوع خاصی از لهجه است که دماغی است و اغلب با مناطق روستایی مرتبط است. 'او با لهجه قوی منطقه‌ای صحبت می‌کرد، یک لهجه دماغی قابل توجه.'

Everyday. The general way a person pronounces words, characteristic of a country, region, or social class. 'Twang' is a specific type of accent that is nasal and often associated with rural areas. 'She spoke with a strong regional accent, a noticeable twang.'

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000