در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
زمان گذشته فعل ump؛ به معنی قضاوت کردن در ورزشهایی مثل بیسبال یا کریکت.
Past tense of ump; to act as an umpire in sports such as baseball or cricket.
«او دیشب بازی بیسبال را داوری کرد.»
“He umped the baseball game last night.”
«آنها چند مسابقه را در طول تورنمنت قضاوت کردند.»