unanswered

un·an·swered/ʌnˈæn.sərd/
un-notanswera reply or response-edpast participle / having been
adjective (صفت)common

صفت — بی‌پاسخ

بی‌پاسخبی‌جواب

پاسخ داده نشده یا بی‌جواب

Not responded to or replied

«تماس‌های زیادی بی‌پاسخ ماند.»

Many calls went unanswered.

«سؤال هنوز بی‌جواب است.»

The question remains unanswered.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ignoredنادیده گرفته شده

روزمره. بر نبود توجه تاکید دارد؛ در برخی موارد قابل جایگزین است.

Everyday. Emphasizes lack of attention; interchangeable in some contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000