unhatched

un·hatched/ˌʌnˈhætʃt/
un-negation / nothatchedemerged from an egg
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): unhatchedsuperlative (عالی): unhatched

صفت — نشکفته

نشکفتهنازیسته

هنوز از تخم بیرون نیامده؛ نازیسته.

Not yet emerged from an egg; not hatched.

«تخم‌های نازیسته گرم نگه داشته شدند.»

The unhatched eggs were kept warm.

«پرندگان به دقت از جوجه‌های نازیسته خود مراقبت می‌کنند.»

Birds protect their unhatched offspring carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
unbornتولد نیافته

رایج. معمولاً برای موجودات زنده‌ای که هنوز متولد نشده‌اند استفاده می‌شود.

Common. Used generally for living things not yet born or emerged.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000