hatched

/hætʃt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): hatchedpast participle (مفعولی): hatched-ing (حال): hatching3rd (سوم): hatches

فعل — جوجه‌کشی کرد

جوجه‌کشی کرداز تخم درآمد

گذشته فعل hatch؛ بیرون آمدن از تخم.

Past tense of 'hatch': to break out from an egg.

«جوجه‌ها امسال زود از تخم درآمدند.»

The chicks hatched early this year.

«تخم‌ها بعد از سه هفته جوجه‌کشی کردند.»

Eggs hatched after three weeks.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000